چشمای بارونیه من تشنه ی برق نگاته
کوچه پس کوچه ی ذهنم محتاج صدای پاته
آقای زمستانی ام بگذار دنیا اصلا برای ما نباشد ما دنیای خودمان را داریم ..
اینجا گلخانه ی ماست
آقایی پاشو دیگه چقدر میخوابی مگه نگفتی بم کمک میکنی برا خونه تکونی
_ آ قا یییییییییییییییییییییییییی
بازم محکم میپرم روتاااا پاشو
اینجا برای از تو نوشت هوا کم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است
میدونی این روزا به چی فکر می کنم ؟ به اینکه چه جوریه دوتا آدم میشن یکی .. چیزی به این قشنگی اتفاق می افته و اونوقت ادما می ان برا کوچیک ترین چیزا از هم جدا میشن و دوباره میشن دوتا ... به این فکر می کنم که خب همه ی ادما با این نرژی شروع میکنن ، برا هم میمیرن ولی تا می رسن و مدتی ازش میگذره وقتی به روال عادی زندگی میرسن اقاهه چشمم می افته به به کس دیگه و خانومه مدام بهونه میگیره ... خب البته همه اینجوری نیستن میدونم ولی نمیدونم این رسیدن و روال عادی شدن چیه که ادما رو از هم دور می کنه .... یکی ها رو میکنه دوتا ...
آقایی من ، من خیلی دوستت دارم قولم میدم که همیشه اینو بهت نشون بدم
بگو از پاکیه چشمه منو لبریز خواستن کن
با دستات حلقه ای از گل بسازه و گرده من کن
اگه از مرگ باور ها ، از ادم ها دلم سرده
نوازش کن تو دستامو که خیلی وقته یخ کرده
کاش بشه زندگیه ما هیچ وقت عادی نشه نه تو برای من نه من برای تو
ااااااا تو که هنوز خوابی حرفامو نشنیدی ؟
گریه کنم؟
اشکای یخیمو پاک کن
درای قلبتو وا کن
صدای قلبمو بشنو
.
.
.
میخوای امسال سیزده بدر دعا کنم سیزده بدر سال دگر ....![]()
تورو خدا بچه بغل نه![]()
خیلی میخوامت
با هم بودن ........... چی بگم اخه ...
ای زلال سبز جاری جای خوب غسل تعمید
بی تو باید مردو پژمرد زیر خاک باغچه پوسید
تو بگو جز تو کدوم رود ناجیه لب تشنگی بود
جز تو اغوش کدوم باد سایه گاه خستگی بود
بی تو باید بی تو باید تا نفس دارم بمیرم
من برای گریه کردن شونه هاتو کم می ارم
به رنگ خون دوستت دارم