دست با سرو روان چون نرسد در گردن

چاره ای نیست به جز دیدن و حسرت خوردن

*

سهل باشد سخن سخت که خوبان گویند

جور شیرین دهنان سخت نباشد بردن

----

به است آن یا زنخ(چانه)یا سیب سیمین

لب است آن یا شکر یا جان شیرین

بتی دارم که چین ابروانش

حکایت می کند بتخانه چین

هر آن روزی که دیدارش نبینم

جهانم تیره باشد بر جهان بین

 

----

شبی خیال تو گفتم ببینم اندر خواب

ولی ز فکر تو خواب آیدم؟....خیال است این!

 

مرحوم سعدی عزیز.

واسه خانوم خوشگله خودم..که الان خوابه.

بوس

لالا.

راستی....دوست دارم.